سپیده سر زد از بیت امام عسکری امشبکرم می آید از سوی شما از هر دری امشبملائک گرم ذکر یا حسن هستند از ماتمولی روح پدر مشغول ذکر دیگری امشبکه ای جان پدر ، ای نور امیدم بیا باباکه در روی تو میبینم جمال حی
سربلند...
دلم می خواست آتش، مثل باران مهربان باشد
و یا حداقل انسان کنارش در امان باشد
دوباره بغض سردرگم درون سینه می پرسد
چرا باید کسی جانش فدای دیگران باشد؟
میان شعله ها سخت است جانت را بسوزان
بچه های فاطمه..
با غرور چشمهایت ، چشمهایم جان گرفت
سینه ام می سوخت اما ناگهان باران گرفت
مادرت آنجا نبود اما دم جان دادنت
فاطمه آمد سرت را بر سر دامان گرفت
بچه های فاطمه چون پهلوانان می روند
در
نیمه شب شعله به مهمانی در می آید
اشک آتش به سر هیزم تر می آید
کوچه را دود گرفت و وسط آتش ها
پشت در حضرت زهرا به نظر می آید
روضه خوان کیست؟امامیست که چون ابراهیم
مثل خیری ست که در دامن شر می آید
روضه خ
گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده
آه ، تنها دلخوشی دخترش را پس بده
موی بابا را رها کن ، گیسوی من را بکش
هر چه میخواهی بزن اما سرش را پس بده
چشمهایش پر ز خاکستر شده ، نشناختم
لطف کن مژگان چشمان ترش
از اربعین جا ماندم اما از نگاهت نه
از کاروان جا ماندم اما از سپاهت نه
حالا که بین زائرانت نیستم ، آیا
بیرون شدم از سایه ی مهر و پناهت؟ نه
نوکر در این خانه باشد آبرو دارد
فرق است بین رو سفید و رو س
دیدموسطباغچهپرپرشدنتراپامال لگدهای مکرر شدنترا بین در و دیوار گلاب از تو گرفتندزهرا ، همه دیدند معطر شدنترا با کشتن یک سوم سادات ، گرفتنداز چهره ی تو لذت مادر شدنترا یا مُنْهَدَةَ الرُکْنْ من